دوست عزیز خوش آمدید

با عرض شرمندگی اگر صدایی از بیستون نمی آیدبدان تیشه بدست ددان شکسته شده اما فرهاد هنوزهست وکوه هم پابرجاست



۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

ما ایرانیان برای گذار به دموکراسی چه چیزی را کم داریم؟

ما ایرانیان پس از یکصد وپنجاه سال مبارزه بی وقفه در راه رسیدن به استقلال و آزادی وگذار به جامعه ای دموکراتیک نه تنها گذار موفقیت آمیزی نداشته ایم بلکه گاهی اوقات دچار پس رفتهای وحشتناکی هم شده ایم واکنون در سال 2012 گرفتار ولی فقیه و حکم حکومتی هستیم واز جمهوری تنها پوسته توخالی ومضحکی را به دوش می کشیم چه بسا خیلی کشورهای عقب افتاده تر با چند سال مبارزه یا عدم مبارزه با هزینه بسیار کمتری به راحتی به دموکراسی رسیده اند.به راستی علت چیست؟
در ابتدا فکر می کردم علت استعمار خارجی است اما کمی دقیق که شدم علت را در استبداد داخلی دیدم پس از کمی کنکاش در تاریخ معاصر علت را استبداد دینی یافتم وافکارپوسیده روحانیت شیعه را مقصر دانستم .اما حالا پس از آشنایی  وتحقیق بر افکار  و عقاید اپوزسیون ومخالفان حکومت دینی در ایران توانستم واقعیت بزرگی را دریابم:
لازم به ذکر است  پس از تحقیق وبررسی  بسترهای دموکراسی در جامعه سوئد واسکاندیناوی  پی بردم علت درجا زدن ملت ایران وعقب افتادگی وناکامی حرکت ایرانیان به سوی دموکراسی تنها نداشتن یک چیز است وبس. ومن عکس این عنصر اساسی را در اینجا منتشر می کنم:
جایگاهی برای ابراز نظر آزادانه مخالفین یا گروههای سیاسی که بلند گویی در اختیار ندارند در مرکز پاییتخت اسکاندیناوی در استکهلم

           
در این مکان هر شخص وگروهی می تواند آزادانه وبدون ترس ومانعی نظرات خودرا بگوید.واین است حلقه گم شده در راه دموکراسی ایرانیان: نداشتن تحمل  شنیدن نظرات مخالفین
واین خصوصیت بارز ما ایرانیان است وفتی چیزی را باور می کنیم آنچنان بر آن پا می فشاریم گویا وحی منزل است ومخالفین را آنچنان می کوبیم که گویا با دشمنان خود وارد جنگ شده ایم وتا دوستان مخالف خودرا نابود نکنیم دست بردار نیستیم .براستی اگر حکومت بدست من وشما می افتاد بهتر از سید علی خامنه ای عمل می کردیم؟هر مخالفی را مرتد وکافر وگمراه ومتحجر می نامیم
و با فرهنگ چند هزار ساله ایرانی خود جهنمی بدتر از جمهوری اسلامی برای مخالفین می سازیم و تا نابودی اندیشه مخالف از پای نمی شینیم . بله هیچ عقیده و تفکری جز در تضارب آرا ومواجهه با عقاید مخالف خود رشد پیدا نکرده وصیقل نیافته است.دموکراسی خواهی ما ایرانیان که دارای اقوام وعقاید مختلفی هستیم راه به جایی نمی برد تا آستانه تحمل  سخنان مخالف عقیده ودین ومسلک خود را پیدا کنیم وگرنه این دموکراسی خواهی فقط به ناکجاآباد استبداد ختم می شود وبس
با سپاس منتظر نظرات مخالف وموافق شما هموطنان هستم

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

ایران سرزمین گمشدگان


اول سال 88 در خیابانها می گفتیم:رای من کجاست؟
بعد پرسیدیم  یاران  و دوستانمان کجا هستند؟
سال 89 گفتیم رئیس جمهور ما کجاست؟
سال 90 من کجا هستم؟ واینجا کجاست؟
الان رئیس جمهوری 63% تقلبی  ویارانش کجا هستند؟
جمهوری کجاست؟ اسلامی کجاست؟
سال 91فکر می کنید چه می شود؟من فکر کنم با این اوضاع باید دنبال ولی فقیه ورهبر بگردیم
خلاصه همه چیز در حال گم شدن است وکارما مردم ایران این شده که باید دنبال گمشدگان بگردیم اما با کدام چراغ؟ با کدام نور؟ در این ظلمت استبداد دینی همه چیز را گم کرده ایم . بدون نور راهنما چگونه گم شدگان را بیابیم؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

ایران امروز :صحنه تقابل استبداددینی با فاشیسم مذهبی













درگیریهای این روزها در صحنه سیاسی ایران را می توان در گیری استبداد دینی ولی فقیه بافاشیسم نوظهور احمدی نژادواطرافیانش که مبتنی بر مذهب وخرافات می باشند دانست .جناح فاشیست مذهبی تازه وارد پس از بدست گرفتن ارکان نظامی واقتصادی در جمهوری اسلامی ومتلاشی کردن اصلاح طلبان حکومتی وباند هاشمی رفسنجانی  اینک  درگیر با قدرت ولی فقیه به عنوان شاخص استبداد دینی شده است.فاشیسم جدید سعی می کند با پوپولیسم وطرح مسائلی چون کوروش ومکتب ایرانی بتواند جنبه های فاشیستی خود را پنهان کند وافکار عمومی را به  انحراف بکشاند.اما برای مردم ایران قطعا فاشیسم مذهبی مضرتر از استبداد دینی می باشد ومردم باید آگاه باشند که همواره فاشیسم بر خرابه های استبداد کهنه رشد می کند وبه مراتب خطرناک تر از استبداد قدیم ظهور می کند وجنگ وویرانی وکشتار ونابودی فرهنگ وپایه های اخلاقی اجتماع تنها ثمر فاشیسم می باشد.برای شناخت فاشیسم  خواندن مقاله زیر می تواند مفید باشد:






چهارده مشخصه فاشیسم:

مطالب زير برگرفته از مقاله دکتر لاورنس بريت با عنوان "کسی اينجا فاشيسته؟" که در مجله "فری انکوری" (جستار آزاد) در بهار 2003 چاپ شده، می باشد

ايشان بر اساس تحقيق روی نظامهای تحت رهبری هيتلر (آلمان)، موسيلينی (ايتاليا)، فرانکو (اسپانيا)، سوهارتو (اندونزی) و حکومتهای بعضی از کشورهای آمريکای لاتين، به 14 مشخصه مشترک تعريف کننده ی اين حکومتها می رسد
اين چهارده مشخصه بشرح زير است:
From, Fascism Anyone?, Lawrence Britt, Free
Inquiry, Spring 2003, page 20.
1- ملی گرايی، پررنگ، نمادين و هميشگی
1. Powerful and Continuing Nationalism - Fascist
regimes tend to make constant use of patriotic mottos,
slogans, symbols, songs, and other paraphernalia.
Flags are seen everywhere, as are flag symbols on
clothing and in public displays.
2- تحقير و چشمپوشی از حقوق بشر
2. Disdain for the Recognition of Human Rights -
Because of fear of enemies and the need for security,
the people in fascist regimes are persuaded that human
rights can be ignored in certain cases because
of "need." The people tend to look the other way or
even approve of torture, summary executions,
assassinations, long incarcerations of prisoners, etc.
3- تاکيد بر دشمن (داخلی/خارجی) عاملی برای اتحاد دادن
3. Identification of Enemies/Scapegoats as a Unifying
Cause
- The people are rallied into a unifying
patriotic frenzy over the need to eliminate a
perceived common threat or foe: racial , ethnic or
religious minorities; liberals; communists;
socialists, terrorists, etc.
4- برتری و تسلط نيروهای نظامی
4. Supremacy of the Military - Even when there are
widespread domestic problems, the military is given a
disproportionate amount of government funding, and the
domestic agenda is neglected. Soldiers and military
service are glamorized.
5- شيوع تبعيض جنسيتی
5. Rampant Sexism - The governments of fascist nations
tend to be almost exclusively male-dominated. Under
fascist regimes, traditional gender roles are made
more rigid. Opposition to abortion is high, as is
homophobia and anti-gay legislation and national
policy.
6- رسانه عمومی تحت کنترل حاکميت
6. Controlled Mass Media - Sometimes to media is
directly controlled by the government, but in other
cases, the media is indirectly controlled by
government regulation, or sympathetic media
spokespeople and executives. Censorship, especially in
war time, is very common.
7- حساسيت شديد در مورد امنيت ملی
7. Obsession with National Security - Fear is used as
a motivational tool by the government over the masses.
8- درهمپيچيدگی دين با حکومت
8. Religion and Government are Intertwined -
Governments in fascist nations tend to use the most
common religion in the nation as a tool to manipulate
public opinion. Religious rhetoric and terminology is
common from government leaders, even when the major
tenets of the religion are diametrically opposed to
the government's policies or actions.
9- حمايت از نيروهای صنعتی-تجاری وابسته
9. Corporate Power is Protected - The industrial and
business aristocracy of a fascist nation often are the
ones who put the government leaders into power,
creating a mutually beneficial business/government
relationship and power elite.
10- سرکوب نيروی کار (تشکلهای کارگری، کارمندی، اصناف و ...)
10. Labor Power is Suppressed - Because the organizing
power of labor is the only real threat to a fascist
government, labor unions are either eliminated
entirely, or are severely suppressed .
11- تحقير روشنفکری و هنر
11. Disdain for Intellectuals and the Arts - Fascist
nations tend to promote and tolerate open hostility to
higher education, and academia. It is not uncommon
for professors and other academics to be censored or
even arrested. Free __expression in the arts is openly
attacked, and governments often refuse to fund the
arts.
12- وسواس و حساسيت در مورد جرائم و مجازات
12. Obsession with Crime and Punishment - Under
fascist regimes, the police are given almost limitless
power to enforce laws. The people are often willing to
overlook police abuses and even forego civil liberties
in the name of patriotism. There is often a national
police force with virtually unlimited power in fascist
nations.
13- شيوع فساد و فاميلبازی
13. Rampant Cronyism and Corruption - Fascist regimes
almost always are governed by groups of friends and
associates who appoint each other to government
positions and use governmental power and authority to
protect their friends from accountability. It is not
uncommon in fascist regimes for national resources and
even treasures to be appropriated or even outright
stolen by government leaders.
14- انتخابات دروغين
14. Fraudulent Elections - Sometimes elections in
fascist nations are a complete sham. Other times
elections are manipulated by smear campaigns against
or even assassination of opposition candidates,
use of legislation to control voting numbers or
political district boundaries, and manipulation of the
media. Fascist nations also typically use their
judiciaries to manipulate or control elections.



۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

حکومت ولایت مطلقه خامنه ای : بازگشت به ما قبل مشروطه وباز تولید سلطنت مطلقه در ایران

سید علی خامنه ای
مظفرالدین شاه قاجار


اگر دوره حاکمیت مطلقه آقای خامنه ای بر ایران را بررسی کنیم و به احکام حکومتی ایشان در دوره اصلاحات به آقای خاتمی رییس جمهور وقت و مجلس شورای اسلامی وجلوگیری از  تصویب  قانون مطبوعات و دخالت ایشان در کودتای انتخاباتی 88 وروی کار آوردن احمدی نژاد با زور اسلحه و اکنون دخالتهای صریح ایشان در امور اجرایی دولت خوب دقت کنیم پی می بریم که در طول تاریخ ایران چنین استبدادی تقریبا بی نظیر است.
شاه اسماعیل صفوی
در طول تاریخ شاهنشاهی ایران همیشه قدرت مابین نهاد روحانیت وسلطنت تقسیم می شد ودست اندرکاران تجارت وبازار ایران وسرداران نظامی نیز هرکدام دارای اختیاراتی بودند که مانع از تجمع تمام قدرت در دست شخص شاه می گردید.مبارزات پی گیر وپرهزینه مردم ایران برای مشروطه خواهی منجر به ایجاد سیستم پارلمانی وتشکیل قوای مستقل سه گانه برای اداره امور کشور گشت وتوانست قدرت شاه را مشروط به تایید ملت از طریق نمایندگانشان در مجلس گرداند و دادگستری مستقل از قدرت شاه تشکیل شد.البته این مهم میسر نشد مگر به جنگ گسترده داخلی ووقوع وقایع تلخی مانند به توپ بسته شدن مجلس  به دستور مظفرالدین شاه وکشتار آزادیخواهان وروشنفکران ایرانی.
اما با روی کار آمدن خامنه ای تمام دستاوردهای مشروطه خواهان یکسره بر باد رفت وایشان باسواستفاده از نابودی احزاب مستقل وقتل عام همه دست اندرکاران عرصه سیاست درزمان جنگ ایران وعراق بدست خمینی ویارانش توانست خود را به چنان قدرت بلامنازعی برساند که در تاریخ ایران بی سابقه بوده است.حاکمیت کامل بر قوه قضاییه وتمام نیروهای نظامی وامنیتی و همچنین تعیین تمام نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری وحتی دیکته مصوبات به آنها  گوشه ای از این ولایت مطلقه میباشد تا آنجا که منصوبین ایشان اختیار تمام جان ومال  وحتی ناموس مردم ایران را جزو اختیارات رهبر می دانند.من در  تاریخ گذشته حاکمان ایرانی تنها شاه اسماعیل صفوی راکه بنیانگذار حکومت شیعی اسلامی در ایران بود را دارای چنین قدرتی یافتم که او هم پس از مظالم بسیار وکشتار ایرانیان عاقبت  در جنگ با عثمانی شکست سختی خورد وبه خواری افتاد.اما به هیچ وجه قصد قیاس این دو که هردو بعد از بدست گرفتن رهبری شیعیان ایرانی جنایات بسیارکردند را ندارم.چرا که شاه اسماعیل با شیعه گری خود سبب اتحاد وانسجام تمام اقوام ایرانی شد وایران بزرگ ومتحدی را ایجاد کرد اما  حکومت خامنه ای تمام اقوام ایرانی را از هم بریده ومنزجر کرده است.کرد وبلوچ وعرب ولر وترک همه از این نحوه حکومت عاصی شده ونداهای تجزیه گرانه شان بلند است.
قدرت خامنه ای  تنها شامل کنترل تمام قوا ی حکومتی ودخالت درجزیی ترین امور آنها نیست او تمام حوزه های مذهبی را بدست گرفته ومراجع طرفدار خودرا بر آنها مسلط کرده وخودرا به عنوان مرجع عالی معرفی می کند در صورتی که همه می دانند که ایشان بار علمی لازم برای این مهم را ندارد وصلاحیت مرجعیت عام  عظمی را به هیچ وجه دارا نیست.
حال چه کسانی این  همه قدرت رادر اختیار ایشان گذاشتند:
در درجه اول مجلس خبرگان پس از فوت خمینی ورییس آن آقای هاشمی رفسنجانی که با علم بر عدم صلاحیت خامنه ای ونداشتن شرایط رهبری ایشان را با زرو زور به قدرت رساندندومنتظری را که دارای تمامی این شرایط بود به صورت نا جوانمردانه ای کنارزدندوسپس مقصر روحانیون وسیاسیون وحتی مردم ایران که چنین اختیارات بی سابقه ای را در اختیار چنین شخصیت بی صلاحیتی قرار دادند یا ساکت ماندندوسپس با بازنگری قانون اساسی زمینه این فرعونیت مطلقه را فراهم کردند.
اکنون همانطور که می بینیم  ازمجلس فرمایشی فقط پوسته ونامی برجاست ونمایندگان آن که از گماشتگان خامنه ای هستند بدون اذن او هیچ تصمیمی نمی توانند بگیرند وریاست جمهور نه تنها حق تعیین وزرا را ندارد بلکه برای ادامه زندگی با همسرش هم محتاج اذن آقا می باشدورییس قوه قضاییه بارها عدم استقلال خودرا مطرح کرده وماموریت خودرا نه اجرای عدالت بلکه پیروی کورکورانه از ولی فقیه می داند.سپاه وهمه نیروهای انتظامی امنیتی کشور بدون توجه به منافع ملی تنها مطیع اوامر خامنه ای هستند.
خامنه ای کوچکترین استقلال  رای ونافرمانی را در هیچ کجای کشور بر نمی تابد همانطور که دیدید چگونه اصلاح طلبان حکومتی وباند هاشمی رفسنجانی را قلع وقمع کردورییس جمهورخودخوانده خودرا تا مرز استعفا پیش برد و بیت خمینی ومنتظری را یا به قتل رساندند یا خانه نشین وساکت کرده ا ند.پس مردم از خود می پرسندچگونه می توان ازشراین ولایت مطلقه سفاک رهایی یابند.
من فکر می کنم اگرآزادیخواهان ایرانی نتوانند جلوی ماشین سرکوب این دیکتاتوررا بگیرند واین حکومت استبدادی را به زیر بکشندچاره ای دیگری نیست جز تکرار تاریخ مانند داستان شاه اسماعیل صفوی.قطعا خامنه ای هم خودرا مانند او نظرکرده وجانشین خداوند می داند ودرآینده مانند او وارد جنگی نابرابر واحمقانه می شود که زمینه سقوط خودرافراهم می کند.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

کشته شدن اسامه بن لادن

آخرین عکس یادگاری یکی از قربانیان حادثه یازده سپتامبر بدون توجه به پشت خود

آیا بعداز اعلام کشته شدن اسامه بن لادن واقعا مجرم عملیات تروریستی یازده سپتامبر نیویورک به جزای عمل خودرسید؟چندین سئوال برای همیشه بی جواب ماند که گویا قرار به پاسخگویی  هم نیست چرا مجرمی که ده سال تمام دنیا به دنبالش بودند را به جای زنده دستگیر کردن کشتند؟حتما او اطلاعات باارزشی از تمام شبکه های تروریستی داشته است اما گویا آمریکاییان می خواستند زودتر از شرش رها شوندوهرچه سریعترنیز از شر جسدش خودرا رها کردند ودر دریا آنرا غرق کردند بدون هیچ عکس وفیلمی؟باشه ما هم باورکردیم کسی که عامل چند جنگ بزرگ شد و آمریکا را به خاک وخون کشید باید به این صورت کشت ودردریا انداخت. کمترین اسیر جنگی را قبل از تخلیه اطلاعاتی در هیچ سیستمی نمی کشندوجنازه اش رااز بین ببرند.اصلا آیا بن لادن حقیقت داشت؟ ممکنه آمریکاییان خوش بین این داستان را باورکنند اما من ایرانی بدبین هیچگاه نمی توانم باورکنم

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

چرا سیاستها وبرنامه ها ی اقتصادی وصادراتی جمهوری اسلامی واحمدی نزاد در هیچ کجای دنیا خریدار ندارد؟

همانطور که میدانید سالهاست جمهوری اسلامی با پشتوانه منابع بیکران ارزی فروش نفت سعی در ارائه برنامه های جدید سیاسی واقتصادی به کل کشورهای جهان رادارد وبارها ادعا کرده برای تمام دنیا برنامه دارد اما همیشه با بی اعتنایی جهانی مواجه شده است.جمهوری اسلامی ادعا می کند برخورد سرد جهانی به خاطر دشمنیهای آمریکاییها واروپاییهاست.اما واقعیت چیست؟همه کشورهای اسلامی وهمسایه وجهان سوم حتی آفریقاییها دست جمهوری اسلامی را پس زده وهمکاریهایشان را قطع کرده اند.مثلا ایران خودرو ودیگر کارخانه های اتومبیل سازی ودیگر واحدهای تولیدی در بسیاری کشورها کارخانه تاسیس کردند وبا هزینه های گزاف دفترهای بازرگانی جمهوری اسلامی در اکثر کشورها تاسیس شد.اما بزودی همه این همکاریها متوقف شد وگردانندگان آن با دست خالی به کشور بازگشتند.جمهوری اسلامی علت این شکستها را کارشکنی آمریکاییها و اروپاییها می داند اما علت واقعی پایین بودن کیفیت کار وتقلب کاری ودروغگویی این گماشتگان بود که باعث شد میلیاردها دلار پول مردم ایران بیهوده بر باد رودحتی در آفریقا به جای کارآفرینان اقتصادی ، نیروهای سپاه پاسداران فرستاده شدند که هیچ آشنایی ابتدایی با الفبای کار تجاری نداشتند ودر آنجا مشغول خرید وفروش اسلحه قاچاق ومواد مخدر شدند که پس از اطلاع مسئولین کشورها همه فرستادگان ایران را به شکل کاملا مفتضحانه اخراج کردند.این سناریو قبلا در بوسنی ، آذرباییجان، لبنان ودیگر کشورها به وقوع پیوست وکار به جایی رسید که حتی سوریه یا سودان که تقریبا مجانا از این امکانات استفاده می کردند هم تمایلی به استفاده از امکانات صنعتی واقتصادی ایران ندارند.جمهوری اسلامی با مدیریت اشتباه به جای کارآفرینان صنعت واقتصاد کشور وبخش خصوصی،رانت خواران ووابستگان نظامی وزالوصفتان دولتی رادر قالب این سیاستها به کشورهای دوست اعزام میکند که خیلی زود نتیجه عدم کار آیی آنان روشن می شودو برای اقدامات خلافی که انجام می دهند سریعا با بی آبرویی اخراج وبرگردانده می شوندحالا اگر احمدی نزاد ساعتها پشت تریبون لاف بزند وپول نفت را به این سلولهای فساد تزریق کند باز توفیقی حاصل نمی شودچون مردم دنیا  به عملکرد انسانها توجه می کنند نه به حرافی آنها وبا تبلیغات دروغین می توان برای مدت کوتاهی حقیقت را پوشاند ودر آخر کیفیت ودرستی کار است که خودرا نشان میدهد.

برای روشن شدن قضیه داستان زیر را که از زبان یک مهندس کشور کره جنوبی نقل شده بخوانید تا علت همه شکستهای اقتصادی ایران در آسیای میانه ،آفریقا وکشورهای حوزه خلیج فارس ودیگر کشورهای عربی را درک کنید:
پروژه‌ی میهمان‌سرا (داستان واقعی)
‏کیم‌وو چونگ
اولین پروژه‌ی ما در سودان ساختن میهمان‌سرای ریاست جمهوری بود که دقیقاً روبروی محل اقامت رئیس جمهور باید ساخته می‌شد. دولت سودان واقعاً مایل نبود که با ما معامله کند، شاید به این دلیل که کره‌ی شمالی ‏قبلاً سرگرم ساختن مرکز جوانان در سودان بود. علاوه بر آن، دولت سودان با کر‏ه‌ی شمالی روابط سیاسی داشت، اما با کره‌ی جنوبی هیچ رابطه‌ای نداشت. خلاصه ما در شرایط سختی قرار داشتیم.
‏هرچند من احساس می‌کردم که اگر این فرصت را از دست بدهیم، هرگز قادر نخواهیم بود که به بازار سودان راه پیدا کنیم. تصمیم گرفتم به جای حرف زدن، وارد عمل شوم. چرا؟ چون معتقدم ‏«دو صد گفته چون ‏نیم کردار نیست.» بنابراین، شبانه‌روز روی پروژه‌ی میهمان‌سرای ریاست جمهوری کار کردیم و بدون شک چراغ های روشن کارگاه ما، در آن طرف ‏خیابان که اقامتگاه رئیس جمهور بود، اثر خود را می‌گذاشت. دیوانه‌وار ‏کار می‌کردیم و زودتر از برنامه کارمان تمام شد، احتمالا رئیس جمهور کار ما را با کره شمالی‌ها مقایسه کرده و پیشرفت کاری و تکنولوژی ما شدیداً او را تحت تاثیر قرار داده بود. ما با این کار، درهای روابط سیاسی و بازرگانی با سودان را به روی خود گشودیم.
‏حرف زدن، راه متقاعدسازی نیست، حرف مهم است، ‏و باید قادر باشید که خوب و صادقانه حرف بزنید. باید قادر باشید که با افکارتان ‏دیگران را تحت تاثیر قرار دهید، ولی عمل است که واقعاً روی دیگران ‏تاثیر می‌گذارد. حرف ممکن است گاهی بی‌اثر باشد، اما عمل هرگز چنین نیست و ناکامی ندارد. اگر واقعاً می‌خواهید که کسی حرف شما را باور کند و به شما ایمان بیاورد، باید صادقانه و بطور قانع‌کننده‌ای عمل کنید.
‏قدرت باطنی زیاد همچنین بیانگر توانایی واقعی است. مردمی که ما واقعاً در این دنیا به آنها نیاز داریم، آنانی نیستند که در کناری ایستاده‌اند و خوب تماشا می‌کنند؛ ما به مردمی با توانایی‌های واقعی نیاز داریم. شاید آنها لاف نزنند و پُز ندهند، اما به هرکجا که بروند، روی چشم دیگران جای دارند. مردم واقعاً به آنانی که با ظاهری آراسته ولی بدون توانایی زندگی می‌کنند، اعتقادی ندارند.

برگرفته از كتاب:
چونگ، كيم‌وو؛ سنگفرش هر خيابان از طلاست: راهي به سوي موفقيت واقعي؛
جالب تر که گماشتگان جمهوری اسلامی پس از آنکه می دیدند در زمینه تولید وصنعت وتجارت حرفی برای گفتن ندارند بر می گشتند به کار اصلی خودشان یعنی قاچاق اسلحه وبعد توزیع مواد مخدر تا آنجا که امروز سپاه پاسداران بزرگترین قاچاقچی اسلحه ومواد مخدر در کل دنیا می باشد.بنابراین اخراج آنها توطئه دیگران نیست بلکه مربوط به ذات کثیف  این عوامل واربابان آنها می باشد واینجاست که باید گفت:
کار هر بز نیست خرمن کوفتن               گاو نر می خواهد ومرد کهن

۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

Why is it rain in spain and not rain in saudi arabiaچرا در اسپانیا باران می بارد اما در عربستان سعودی باران نمی بارد؟

با مراجعه به نقشه جغرافیا می بینیم فاصله کشور اسپانیا وعربستان سعودی با خط استوا یکسان می باشد.اما با کمال تعجب اسپانیا که مرکز جذب توریست وخوشگذرانی دراروپا می باشدبرخوردار از میانگین مناسبی از باران می باشد اما عربستان سعودی که مرکز ام  القرای جهان اسلام می باشد همیشه محروم از باران وبارندگی می باشد.حال دلیل تصویری این رویداد:

گزارش هواشناسی دراسپانیا:
.
.









اکنون گزارش هواشناسی درعربستان سعودی:



با این قیافه از آسمان سنگ هم نمیبارد
 With these Reporters what do you expect?

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

سنت جدید وعجیبی در جمهوری اسلامی:جنازه دزدی

همانطور که تاریخ مستبدین وظالمین وسرگذشت آنان را بررسی می کنیم به جنایات و کشتارهای عجیبی بر می خوریم که انسان را به تعجب وا می دارد و گاهی از این داستانها ی  تاریخی برای پند گرفتن مردم زمانه خود در مورد جنایتکاران تاریخ بشریت وسرنوشت آنان سود می جوییم وگاهی آنها را دستمایه ساخت  داستانها واسطوره ها و فیلمهای تخیلی وترسناک مانند دراکولا یا فرانکشتین قرار می دهیم.
اما پدیده بسیار عجیبی که اکنون در جمهوری اسلامی باب شده را می توان به عنوان نادرترین وعجیب ترین در نوع خود در دوران معاصر دانست.پدیده جنازه دزدی که بعد از اعتراضات اخیر به کودتای اخیر وبالاخص 25 بهمن علنی شده است به مدت سی سال در این نظام جریان دارد واکنون به صورت سنتی جا افتاده دربین دستگاههای امنیتی ونظامی تبدیل شده است. نمی دانم آیندگان در مورد این رسم بی شرمانه چگونه خواهند اندیشید اما هضم این داستان برای مردمان کنونی هم بسیار مشکل می باشد داستان از آنجا شروع شد که مامورین امنیتی نظام دراعدامهای سالهای اوایل انقلاب و60و67به دلیل انجام شکنجه های وحشیانه بروی کشته شدگان وباقی نماندن آمار وآرامگاهی از آنان تصمیم گرفتند جنازه آنان را به خانواده هایشان تحویل ندهد. اولین سری اعدامیها را بی نام ونشان در قطعه ای ازبهشت زهرا دفن کردند که تا همین چند سال پیش که من آنجارفتم به صورت قطعه ای بیابانی باقی مانده بوداما با ازدیاد تعداد اعدامها دیگر این امکان وجود نداشت چون دفن این تعداد از اجساد در قطعات  گورستانهای رسمی  حتی به صورت دسته جمعی وبی نام ونشان باعث افشای ابعاد این کشتارها در نزد مردم وافکار عمومی میگردید ودر آینده امکان پی گیری وافشای این جنایات به راحتی وجود داشت. بنابراین نظام تصمیم گرفت اجسادرا به صورت دسته جمعی وناشناس
در مکانهای دورافتاده وناشناس دفن کنند که در تهران بیابانی در منطقه خاتون آباد خاوران درنظرگرفته شدودر شهرستانها هم سعی شد به همین گونه عمل شود به عنوان مثال در رشت جنازه ها را ابتدا در جنگلهای پشت گورستان تازه آباد دفن کردند که پس از آگاهی مردم وحضور آنان برای دعا در آنجا الباقی را به بیرون شهر بردند ودر بین درختان مخفیانه دفن کردند.

اما پس از اعتراضات مردمی علیه کودتای انتخاباتی مسئولین حکومتی ازروشهایی برای دزدیدن نام ونشان وحتی جنازه های کشته شدگان استفاده کردند که واقعا عجیب بود. ابتدا به هیچ وجه در مورد کشته شدگان کهریزک زیربار نمی رفتند وفضیه را کلا تکذیب می کرد ندوحتی شاهدان را مانند دکتر پوراندجانی راسربه نیست کردند اما پس ازرو شدن قتلها سرانجام سه قتل را به گردن گرفتند در مورد ندا هم ابتدا تکذیب سپس خارجیان را مسئول اعلام کردندبعد پزشک حاضر درصحنه قاتل اعلام شد.در روز عاشورا ابتدا اعلام شد کسی کشته نشده اما پس از انتشار فیلمها وعکسها ناچارا اعلام کردند چند نفر به علت حوادث از پل به پایین افتادندیا با ماشین تصادف کرده اندوبعداز آن جنازه هارا مخفیانه درشهرستانهای دوردست دفن کردندوعاقبت کشته شدن هشت نفررا به عهده گرفتند.پس از اعدامهای سیاسی خانم بهرامی ودیگر اعدام شدگان باز جنازه ها را تحویل ندادند وبعداز گذشت مدتها قبرهایی را به خانواده ها در قبرستانهای شهرستانهای دورافتاده به عنوان قبر عزیزانشان نشان می دادندکه هیچ وقت بازمانده ها نمی فهمند که جنازه آن شخص آنجاست یا قبر خالی است. مکمل اعمال دستگاههای امنیتی دراین جنایتها دستگاههای تبلیغاتی نظام مانند صداوسیماو روزنامه های وابسته به سرکردگی کیهان وخبرگزاریهای دولتی می باشندکه بعداز امنیتیها شروع به کار می کنند تا دروغ راحقیقت جلوه دهند وجرم  این لاشخوران رسانه ای چیزی کمتر از قاتلین مردم نیست.

اما کشته شدگان روز بیست وپنج بهمن دیگر شاهکاربی همتای این نظام می باشد.حکومت پس از به گردن گرفتن دو کشته اعلام می کند کشته ها وزخمی ها همه بسیجیانی بودند که بدست منافقین کشته شده اندوبرای اثبات این مدعا باز جنازه ها راتحویل نمی دهندوتابوتهای شاید خالی را به دوش بسیجیان وسپاهیان حکومتی که خود همانا قاتلین این عزیزان بودند می گزارند ونمایشی تلوزیونی آماده وپخش شد.


عجیب تر آنکه خانواده ها ودوستان حق حضور در مراسم عزیزانشان را ندارند وپس از خاکسپاری قبری را به آنان نشان می دهند که هیچ اطمینانی به حضور کسی در این قبر نمی باشد.حال این بحث متصور می گرددکه نظام چه سودی از این جنازه دزدیها می بردکه با هزینه سنگین سعی دروارونه جلوه دادن حقایق داردآیا اطرافیان وخانواده ها ودوستان این کشته شدگان یا مردمی را که در خیابان شاهد این قتلها هستند دروعهای شما را باور می کنندوچگونه در مورد این حکومت قضاوت خواهند کردبه عنوان مثال دانشجویان وهم کلاسیهای صانع زاله  واهالی کردستان از این جنازه دزدی  واین همه دروغ وریاجز نفرت وانزجاراز حکومت چه احساس دیگری می توانند داشته باشند.
در اینجا لازم است بحث را با چند گروه درگیر در این داستان جداگانه پیش ببریم:
1-حکومت وعوامل آن که دست به سرکوب وقتل می زنند وبعد سعی در کتمان این جنایات با جنازه دزدی وتبلیغات وشانتاز دارند:اگر نیت شما از سرکوب وکشتار واعدام این است که مردم دست از اعتراض بردارند پس جنازه دزدی واین تبلیغات برای چیست؟شما از یک طرف با آوردن این همه نیرو و کشتار وسرکوب در خیابانها می خواهید این پیام را برسانید که حکومت با مخالفینش که به خیابان میایند با مشت آهنین برخورد می کنداما بعد دستگاه تبلیغی نظام با مرده دزدی وتبلیغات سعی می کند حکومت را نظامی دموکراتیک معرفی نماید که با مخالفینش کاری نداردبه هیچ معترضی در خیابان تیراندازی نمی کندوبرخورد نمی کند.حال اگر مردم این تبلیغات را باور کنندکه دوباره دفعه دیگر جمعیت زیادی به خیابان می آید وتمام زحمات نیروهای سرکوبگر در خیابانها به هدر می رود.پس چه سودی در این ریاکاری وتزویر متصوراست؟خود من اگر حکومت رسما موضع خودرا دررابطه باسرکوب وکشتار معترضین اعلام می کرد شاید در روز عاشورا به خیابان نمی آمدم ودنبال راههای کم هزینه تری برای اعتراض می گشتم اما با تبلیغات نظام دایربر دموکرات و جمهوری بودن نظام و عدم کشتار معترضین ما به خیابان آمدیم تا پرده تزویر را از چهره نظام برذاریم تا جهانیان پی به ذات سرکوبگر جمهوری اسلامی ببرند.پس کمی فکر کنید ببینید چه سودی در قتل وسرکوب معترضین وبعد تبلیغات در مورد عدم سرکوب وجودداردوهزینه وفایده این همه ریاکاری در چیست.



2-در اینجا روی صحبت من با رسانه های جنبش سبزورسانه های مستقل خارجی وداخلی و حامیان جنبش سبز در داخل وخارج  است که چگونه با تکیه به آمار حکومتی  اینچنین ریاکارمی توان شمار کشته ها وزخمی ها را اعلام کردوبه آمار نظام مهر تایید می زنید.اینک بر همگان روشن است که این نظام آمار مجروحین وکشته شدگان حوادث طبیعی مانند زلزله وسیل را هم به صورت واقعی اعلام نمی کندوهمیشه سعی در ارائه آمار غلط داردوحتی در حوادثی مانند آتش سوزی یا سقوط هواپیما یا انفجاری در محیط کار هم این پنهان کاریها همیشه ادامه داشته که اگر بخواهم به موارد اشاره کنم خود به کتابی تبدیل میشود که از حوصله این بحث خارج است.حال همه سایتها وخبرگزاریها  ورسانه ها باز هم با شناخت این نظام چگونه آمار منابع این حکومت را همه تکرار می کنند.کاملا مشخص است سرکوبگران فقط آمار آسیب دیدگانی را اعلام می کنند که شناخته شده هستند یا کسانشان به دنبال آنان هستند وکوتاه نمی آیند.پس این آمارها یک دهم حقیقت هم نمی باشد. بنابراین رسانه ها باید به دنبال منابع مستقل باشند نه اینکه آمار دستگاههای تبلیعاتی نظامی این چنین دروغگورا تکرار کنند.
بطور مثال درروز عاشورا خود من شاهد بودم تمام یخچالهای سرد خانه بیمارستان سینا پر شده بود وظرفیت بیمارستان دیگر اجازه پذیرش کشته ها وزخمی ها را نمی دادوبیمارستان لقمان هم که به عنوان ذخیره در نظر گرفته شده بود دیگر توان پاسخ گویی نداشت وتمام بیمارستانهای سطح تهران هم پذیرای مجروحین وکشته شدگان بود وچند بیمارستان بزرگ نیروی انتظامی هم پر شده بود حالا حکومت اعلام می کند هشت نفر کشته شده اند وهمه منابع خبری داخلی وخارجی دنباله رو همین آمار را تکرار می کنند.حکومت هم تعداد زیادی از کشته شدگان این اعتراضات را گمنام  وناشناس در بهشت زهرا یا در قبرستانهای شهرستانها دفن می کند وآمار خودرا اعلام می کند.ما می توانیم درک کنیم که منابع مستقل خبری در ایران وجود ندارد اما از رسانه ها هم می خواهیم آمار جمهوری اسلامی را تکراروتایید نکنند.

3- اینجاروی صحبت من با خانواده ودوستان وآشنایان مجروحین وکشته شدگان ودستگیرشدگان اعتراضات مردمی است که سکوت شما هیچ کمکی به این آسیب دیدگان وخود شما نمی کند.دیده می شود اقوام وآشنایان برای کم شدن فشار نیروهای امنیتی یا خودشان دست به خودسانسوری می زنند یا بنا به نصایح نیروهای سرکوبگر تماسهاراقطع می کنند وقضیه را سربسته نگه می دارند در صورتیکه تجربه نشان داده هر چه اطلاع رسانی بیشتری انجام شود مراسم خاکسپاری یا کمک به آسیب دیدگان وآزادی زندانیان راحت تر انجام می گردد ونظام تنها در صورتی امتیازی می دهد که از لحاظ افکار عمومی داخلی وخارجی تحت فشر باشد وقضیه مطرح شده باشد وگرنه هر چه مخفی کاری واحتیاط بیشتری انجام پذیرد میزان ظلم وستم خود را بر این عزیزان بالا می برد.پس به هیچ وجه قول این نظام سرکوبگر و وعده و وعید اینها را باور نکنیدوبرای آرامش خود وفرد آسیب دیده تا می توانید مسئله را علنی کنید تا فشار کمتر شود.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

 

داستان واقعي زندگی عقاب

از Behzad Beheshtipour‏، در تاریخ یکشنبه, فوریه 06, 2011‏ و ساعت 05:08 ب‌ظ‏‏
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب مي تواند تا 70 سال زندگي كند.
ولي براي اينكه به اين سن برسد بايد تصميم دشواري بگيرد.
زماني كه عقاب به 40 سالگي مي رسد:
چنگال هاي بلند و انعطاف پذيرش ديگر نمي توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
نوك بلندو تيزش خميده و كند مي شود
شهبال هاي كهن سالش بر اثر كلفت شدن پرها به
سينه اش مي چسببند و پرواز براي عقاب دشوار مي گردد.
در اين هنگام عقاب تنها دو گزينه در پيش روي دارد.
يابايد بميرد و يا آن كه فراينددردناكي را كه 150 روز به درازا مي كشد پذيرا گردد.
براي گذرانيدن اين فرايند عقاب بايد به نوك كوهي كه در آنجا آشيانه دارد پرواز كند.
در آنجا عقاب نوكش را آن قدر به سنگ مي كوبد تا نوكش از جاي كنده شود.
پس از كنده شدن نوكش ٬ عقاب بايد صبر كند تا نوك تازه اي در جاي نوك كهنه رشد كند ٬ سپس بايد چنگال 4 پيش را از جاي بركند.
زماني كه به جاي چنگال هاي كنده شده ٬ چنگال هاي تازه اي در آيند ٬ آن وقت عقاب شروع به كندن همه پرهاي قديمي اش مي كند.
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازي را كه تولد دوباره نام دارد آغاز كرده ...
و 30 سال ديگر زندگي مي كند.



چرا اين دگرگوني ضروري است؟؟؟

بيشتر وقت ها براي بقا ٬ ما بايد فرايند دگرگوني را آغاز كنيم.

گاهي وقت ها بايد از خاطرات قديمي ٬ عادتهاي كهنه و سنتهاي گذشته رها شويم.

تنها زماني كه از سنگيني بارهاي گذشته آزاد شويم مي توانيم از فرصتهاي زمان حال بهره مند گرديم.


حال شما در چه فكري هستيد؟


۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

اعدامها را متوقف کنید

در حالی که تمام خاورمیانه یکصدا فریاد دموکراسی خواهی سرداده وهمه ملتهای عرب برای سرنگونی حکومتهای مستبد عربی بپاخاسته اند ومردم ایران پس از سرکوب حرکت سبز دموکراسی خواه خود سکوت کرده وبا آرامش شاهد حذف تدریجی درآمد نفت از سبد خرید خانوار می باشد و هیچ اعتراضی نمی کنند.جمهوری اسلامی از این سکوت مخالفان استفاده کرده وماشین اعدام را با سرعت هرچه تمام به حرکت انداخته است.از نوجوان تا معلم ودانشجو وپدران ومادران تامجرمین ومحکومین سابقه داریا قاچاقچیان که به صورت فله ای به لب تیغ این ماشین سپرده می شوند وگناه کار وبی گناه همه به صورت فله ای اعدام می شوند.
آنطور که گفته می شود پنج هزار نفر در انتظار احکام اعدام در صف این ماشین مخوف می باشندواکنون در ایران هر هشت ساعت یک نفر اعدام می شودو آمار وحشتناک این اعدامها دیگر برای ایران عادی وبه صورت امری روزمره درآمده است.

هرزمان که از داخل وخارج ایران به این کشتار اعتراض می شود دستگاه قضایی در پاسخ می گوید اینان فاتل وقاچاقچی یا محارب هستند ومابرای حفظ امنیت مجبور به این اعدامها هستیم اما واقعیت چیز دیگری است این نظام برای ادامه حیات خود وساکت نگه داشتن مردم وآزادیخواهان  اعدامها را انجام می دهد وهروقت دستگاههای امنیتی احساس خطر بیشتری  می کنند تعداد اعدامها را بالا می برند تا با ایجاد وحشت در مردم آنها را وادار به سکوت کنند حال سئوال از مقامات اینجاست آیا سی سال با ادامه چنین کشتاری وضعیت روحی وامنیت جامعه بهتر شده؟آیا آمار جرم وجنایت وقاچاق مواد مخدر کم شده است؟یا روز به روز افزایش پیدا کرده است؟همانطور که می بینید  علاقه نظام به این اعدامها بخاطر این است که مخالفین خود را لا به لای انبوه اعدامیان به دست ماشین اعدام خود بسپارند و به حیات خود ادامه دهدواکنون معترض سیاسی روز عاشورا را به بهانه واهی داشتن مواد مخدر اعدام میکنندیا معلم بی گناه را به نام محاربه.

اصلا در دستگاه قضایی که حتی  توان نگهداری پرونده ومدارک را ندارد که به راحتی پرونده ها گم می شود ومدارک از بین می روند واین یک امر کاملا عادی دردستگاه قضایی ایران است وآنچنان در هم وبر هم می باشد که جای شاکی ومتشاکی مشخص نیست با این قضات نا آگاه و سیستم به هم ریخته که به قول خودشان ویرانه ای بیش نیست .در این سیستم غیرمستقل وتحت امر نیروهای امنیتی ونظامی  که جایگاه  قاضی ودادستان وبازپرس و وکیل یکسره به هم ریخته چگونه  می خواهند سرنوشت زندگی هزاران نفر را به این سیستم ویرانه بسپارند.
اکنون تقاضای ما مردم ایران وتمام انسانهای آزاده جهان توقف تمام اعدامها در ایران به هردلیل کردومجاهد یا محارب ومجرم  وقاتل وهمه شهروندان ایران می باشد تا پس از تشکیل دادگاههای صالحه در حکومتی دموکراتیک به جرایم متهمین رسیدگی شودو این نظام دیکتاتوری اسلامی با دستگاه قضایی ویرانه اش با این فوانین قرون وسطایی حق  اجرای احکا م اعدام را در حق مردم  ندارد و باید هر چه سریعتر جلوی این کشتار گرفته شود.

این وظیفه تمام  مردم ایران ووجدانهای بیدار در سرتاسر دنیا وسازمانها ومجامع بین المللی است که به جمهوری اسلامی بفهمانند که صلاحیت تصمیم در مورد حیات انسانها چه گناهکار وچه بی گناه را نداردوباید اعدامها را متوقف کند که شاید این پیش زمینه حذف احکام اعدام در ایران مانند دیگر ممالک مترقی دنیا شود.
بنا بر این لازم است همه با صدای بلند فریاد زنیم  اعدامها را متوقف کنید تا بی گناهان بیشتری درزیر چرخ ماشین اعدام بیدادگاههای جمهوری اسلامی له نشوندو در این راه تبعیضی بین محکومین قائل نشویم چون این بی دادگاهها صلاحیت رسیدگی به مسائل قضایی در هیچ سطحی را ندارند .پس نباید دیگر فرقی بین آن مبارز کرد وآن معلم آزادیخواه با آن معترض روز عاشورایا آن  بلوچ محکومی که در زاهدان محکوم شده قائل شد  همه انسانهایی هستند که از دادرسی در یک محکمه صالح وحق دفاع قانونی از خود محروم شده اندو خودی وغیر خودی ندارند.اعدامها را تماما متوقف کنید .
اکنون که سازمانهای بین المللی وحقوق بشری یکصدا این خواسته را فریاد می زنند این انتظار از سران جنبش سبز نیز می رود که آنان نیز شفاف وواضح خواستار توقف همه اعدامها شوندو هزینه آنرا هم متقبل شوند چرا که سهم آنها در به وجود آوردن چنین نظامی ودستگاه قضایی وساخت چنین ماشین اعدامی بیشتر از دیگران است.
به امید روزی که همه دیکتاتورها به سزای اعمال کثیف خود برسند.